No category

منابع تحقیق با موضوع نظام اجتماعی، ساخت اجتماعی، احساس امنیت، ساخت گرایی

تبارشناسانه مفهوم امنیت را دارای قدمتی کهن تر از مفاهیم ((اجتماع)) و((جامعه )) می یابیم . امنیت اساساً مفهومی غیرتوسعه یافته ، مبهم ، نارسا ، ماهیتاً جدال برانگیز و شخصیتاً متباین و متناقض است (بوزان به نقل ازچنگی زاده ۱۳۷۹: ۲۴). به عبارت دیگر ، امنیت مفهومی است (( مرکب از یک جاذبه عاطفی و سیاسی قوی همراه با مجموعه ای بسیارگسترده از معانی اساسی)) این ترکیب بیانگر توان سیاسی فوق العاده نهفته در این مفهوم است .از این مفهوم می توان برای توجیه تعداد زیادی از اقدامات سیاسی استفاده کرد ، سیاستهایی که ممکن است به هر دلیل برای دولت ها مطلوب باشند . براین اساس باید پذیرفت که هیچ تعریفی درباره امنیت وجود ندارد که درباره آن اتفاق نظر باشد و مهم تر ازآن اینکه ماهیت امنیت با پذیرش یک تعریف جامع و مانع در تعارض است. و چون امنیت مفهومی ماهیتاً نسبی است ،لذا نمی توان یک تعریف مطلق از آن ارائه نمود.از دیدگاهی دیگر امنیت را میتوان به عنوان نتیجه تعریف کرد.اگرآن را یک هدف تعریف کنیم ، درحقیقت به حفظ ارزشهای اصلی اشاره دارد و به عنوان یک نتیجه امنیت به این معنی است که ما نمی توانیم ماهیت آن را بشناسیم و یا اهمیت آن را بدانیم ، مگر اینکه با خطر از دست دادن آن روبرو شویم .بر این اساس از بعضی جهات امنیت برمبنای خطراتی تعریف می شود که آن را تهدید می کند.
آرنولد ولفرز امنیت را یک مفهوم عینی به معنی فقدان تهدیدها نسبت به ارزش های اکتسابی تلقی می کند و آن را در یک مفهوم ذهنی براساس فقدان دلهره نگرانی از به مخاطره افتادن ارزشها و توانمندی لازم درکسب نتایج منصفانه ارزیابی می کند(همان: ۲۸).
اینگونه برداشت ها از واژه امنیت با کاربرد متداول آن تطابق دارند ولی این اشکال را دارد که به این مفهوم ظاهری مستحکم می بخشد که درخود آن نیست .علاوه براین امنیت زمینه ای ذهنی ، نسبی ، متغییر و هنجاری است .در واقع در امنیت نوعی ارزیابی ذهنی مطرح است . بنابراین به احساس افراد وابستگی دارد و ممکن است شخص احساس کند امنیت او کم یا زیاد می باشد.چنانکه ممکن است خطراتی که امنیت را تهدید می کنند به درستی درک نکرده و یا آنها را دست کم بگیرد.همچنین امنیت مفهومی هنجاری است و در برگیرنده قضاوت های ارزشی که نه تنها در تعریف ارزش های اصلی که باید حفظ شوند بلکه در انتخاب بهترین روش برای دستیابی به امنیت در شرایط فرضی می باشد . به عبارت دیگر امنیت بیش از آنکه واقعیتی بیرونی باشد ، ماهیتی ذهنی وگفتمانی دارد.مفهوم امنیت صرفاً‌ در یک رابطه همنشینی و یا جانشینی با مفاهیم دیگری همچون قدرت ، منافع ، مصالح ، تهدیدات و……که همگی مفاهیمی مبهم و توسعه نیافته و سیال می باشند، مصداق می یابد (ماندل ، ۱۳۷۷).
واژه امنیت به مفهوم رفع تهدیدات ،خطر، ترس و تردید و احساس ایمنی و آرامش تعریف مبهمی میباشدکه بیشتر مناسب سطح فردی است و علاوه براین امنیت و احساس امنیت دو مقوله درهم تنیده و جدا ازهم هستند.چرا که ممکن است امنیت در واقعیت وجود داشته باشد اما بنا به دلائلی احساس امنیت وجود نداشته باشد و فرد درمعرض بسیاری از?تهدیدات ناشناخته باشد.
باری بوزان دراین باره اعتقاد دارد که احساس ایمنی ذهنی به هیچ روی به منزله وجود امنیت واقعی یا درستی دریافت های شخصی نیست حتی اگر برای نمونه فرد مرفهی را درکشوری مرفه در نظربگیرید تصویر زندگی روزمره او هیچ گونه جای تردیدی باقی نمی گذارد.چراکه امنیت در مفهوم جامع آن به طور معقول از دایره دستیابی کامل خارج است چرا که هریک از افراد جامعه اعم از غنی و فقیر به طورنسبی در معرض تهدیدات مختلفی ازجمله تهدیدات طبیعی (زلرله ، قحطی، سیل) تهدیدات فیزیکی یا جسمی ( درد ،صدمه ، مرگ ) تهدیدات اقتصادی ( سرقت ، تخریب اموال، عدم اشتغال ) تهدیدات حقوقی (زندانی شدن،فقدان آزادی بیان) و…… قرار می گیرند.
باری بوزان مفهوم امنیت را برای اولین بار درکتاب مردم دولتها و هراس بکار برد . امنیت جامعه یکی از بخشهای پنج گانه رویکرد پنج بعدی او به فرضیه امنیت است . دیگر بخشهای این رویکرد عبارتند از امنیت نظامی ، سیاسی ، اقتصادی و محیطی. (بوزان،به نقل از چنگی زاده،۱۳۷۹: ۳۴ -۴۳).
برخی از صاحبنظران پایه اصلی به وجود آمدن جامعه را ترس ازناامنی میدانند مثلاً توماس هابز معتقد است که ترس از مرگ و ناامنی پایه و مبنای اولیه جوامع بوده است و با تشکیل این جوامع ترس از هجوم سایرجوامع مبنای تشکیل نهاد دولت قرارمی گیرد.از این روحکومت ها همواره با دو نوع تهدید روبرو بوده اند که عبارتند از تهدیدات داخلی و تهدیهای خارجی و حکومت ها در برابرتهدیدهای داخلی از نیروی پلیس و دادگاه استفاده می کنند و برای مقابله با تهدیدهای خارجی از دستگاه دیپلماسی تشکیلات جاسوسی و در نهایت نیروهای نظامی(رنجبر۱۳۷۸?.
دانش پژوهان با تأکید بر هر یک از تهدیدات فوق تعاریف اصطلاحی متعددی را درمفهوم امنیت ارائه داده اند ولی دراینجا یک تعریف نسبتاً کلی پیشنهاد میگردد . امنیت در معنای عینی یعنی فقدان تهدید نسبت به ارزش های کسب شده و در معنای ذهنی یعنی فقدان هراس از اینکه ارزش های مزبور مورد حمله قرار گیرد?
امنیت داری سطوح مختلفی است یک سطح آن به سطح کلان اجتماعی مربوط است ، که تحت عنوان امنیت نهادی یا ملی نامیده می شود و در چهار حوزه نهادی جامعه شامل اقتصاد ، سیاست ، اجتماع و فرهنگ محقق می شود. سطح دیگر امنیت سطح خرد اجتماعی است که تحت عنوان امنیت شخصی خوانده می شود و چهار بعد امنیت مالی، جانی ، فکری و عاطفی شهروندان را در بر می گیرد . این امرجزو وظایف دولت و حکومت است که برای آحاد جامعه آرامش و اطمینان روحی و روانی ایجاد نموده و افراد را از هرگونه تعرض ،ارعاب و تهدید نسبت به جان ،مال، ناموس،آزادی و…. ایمن کند.
۲-۷-۲ ) مکتب ساختی :
ساخت گرایی را میتوان به معنای جستجوی قوانین کلی و تغییر نا پذیر بشریت با عملکردی در همه سطوح زندگی بشری از ابتدایی گرفته تا پیشرفته ترین سطح آن تعریف کرد.
در نظریه پارسونز ساخت عبارت است از آرایش عناصر یک نظام اجتماعی به ترتیبی که میتوان این آرایش را از روابط نظام با محیط ایمن دانست بنابر این مفهوم ساخت خصوصیات نظام را تداعی میکند که به دلیل برخی ملاحظات بنیانی می تواند به عنوان وضعیت ثابتی در نظر گرفته شود،در حالیکه سایر عناصر معنی دار قضیه تغییر می کند.
مرتن اعتقاد دارد هر جز از ساخت اجتماعی در بقا و دوام کل نظام دخالت دارد، و در عین حال هر جز در بقا و ثبات جز یا اجزای دیگر موثر است.او معتقد به اصل جانشینی یک عنصر به جای عنصر دیگر در ساخت اجتماعی است.مرتن ساخت اجتماعی را انتظام اجتماعی و وسایل پذیرفتنی برای دست یافتن به اهداف تعبیر میکن مرتون بین کارکرد های مختلف یک نظام تمایز قائل شد که در تحلیل کارکردی اهمیت دارد و آن وجود کارکردهای آشکار و پنهان است.کارکرد های آشکار آن دسته از کارکردها هستند که آشکارا در نظام نقشی ایفا میکنند.کارکرد های پنهان کارکرد هایی هستند که بر نتایج نا مرئی و غیر منتظره و غیر قابل رویت (آداب و رسوم اجتماعی دلالت دارند(آرون،ترجمه پرهام : ۵۴ ).
لوی اشتروس از بنیان گذاران معتبر ساخت گرایی است.منظور از ساخت را ترکیب خاص همبستگی اجزای یک مجموعه با هدف معیین می داند،مانند ساخت بدن انسان که اجزای آن با هم همکاری می کنند.به نظر اشتروس ساخت شی محسوس و واقع در جهان نیست بلکه صرفا جنبه اعتباری و ذهنی دارد.چنین ساختی از دیدگاه وی دارای ۳ خصلت اساسی است:
– همچون منظومه یا نظامی است که دگرگونی هر جز آن موجب دگرگونی دیگر اجزا می شود.
– هر ساختی می تواند به صورت نمونه های فراوان دیگری از نوع خود تجلی کند.
– ساخت خاصیت پیش بینی دارد،یعنی بر این اساس میتواند پیش بینی کند که اگر در یک یا چند عنصر از عناصر ساخت تغییراتی پدید آید در کل ساخت چه واکنشی پدید می آید(همان:۹۸).
۲-۷-۳ ) مکتب کارکردی?
بنیان کارکرد بر این واقعیت استوار است که کلیه سنن و مناسبات و نهادهای اجتماعی دوام و بقایشان به کار و یا وظیفه ای بستگی دارد که در نظام اجتماعی بر عهده دارند.آنچه مطرح است فایده و سودمندی آن در کل نظام است.
کارکرد گرایان نظام اجتماعی را دارای تعادل میدانند،این امر موجب می شود که انها به وحدت اجزا اهمیت دهند،در نظر آنان کل و اجزای متشکله با یکدیگر در آمیخته اند و هویت واحدی پیدا کرده اند.
مفهوم انسجام کارکردی نشان می دهد که نه فقط تمام عناصر ساخت کارکردی با هم سازگار و هماهنگند،بلکه همه چیز در جای خود به خوبی کار می کند. از اینجا اصلی را به نام وحدت کارکردی استنتاج کرده اند.
به نظر رادکلیف براون وحدت کارکردی عبارت است از یکپارچگی و هماهنگی همه عناصر سازنده نظام اجتماعی.
از این اصل،اصلی به نام کارکرد گرایی عمومی ناشی می شود.این اصل مطرح میکند که نه فقط همه چیز در کل به خوبی کار می کند،بلکه عموم چیزها در داخل این کل کاری بر عهده دارند،یعنی همه چیز در داخل نظام جامعه کارکردیست.
اصل سوم ضرورت کارکردی نامیده می شود.معنی این اصل نیاز نظام به کلیه کارکردهایی است که توسط عناصر متشکله آن انجام میشود و نمیتوان از آن صرفنظر کرد،چرا که هر کارکردی در رابطه با سایر کارکردها به حفظ وضع موجود کمک می کند(توسلی،۱۳۷۹: ۲۹)

۲-۷-۴) کارکرد گرایی ساختاری:
کارکرد گرایی ساختاری با رابطه یک جز نظام با اجزای دیگر،سروکار دارد.آنها اجزای نظام و نیز کل نظام را در یک حالت توازن در نظر می گیرند،چندان که دگرگونی در یک جزء به دگرگونیهایی در اجزای دیگر می انجامد.
دگرگونی در یک جزء ممکن است چنان با دگرگونی در اجزای دیگر تعادل یابد که گویی هیچ گونه دگرگونی در کل نظام پدید نیامده است.اما اگر این تعادل برقرار نشود ،سراسر نظام احتمالا دگرگون می شود.
کنت از جامعه”خوب”برداشتی هنجارمند داشت؛و نظام های اجتماعی را بسان نظام های ارگانیکی می انگاشت که درست به همان گون? ارگانیسمهای زیست شناختی کار می کنند.
اسپنسر میان ارگانیسمهای اجتماعی و فردی همانندیهای گوناگونی میدید.نخست آنکه هم ارگانیسم های اجتماعی و هم ارگانیسم های فردی رشد توسعه میابند،در حالیکه ماد? غیر ارگانیک از چنین رشد و توسعه ای برخوردار نیست.دوم آنکه،در هر دو نوع ارگانیسم،افزایش در حجم به افزایش در پیچیدگی و تمایز،منجر می شود.سوم آنکه،تمایز پذیرفتن هرچه بیشتر ساختارها در هر دو ارگانیسم با تمایز هر چه بیشتر در کارکرد همراه است.چهارم آنکه،اجزای هر دو ارگانیسم به هم وابسته اند،بدینسان که دگرگونی در یک جرء،احتمالا به دگرگونی دیگر در اجزای دیگر می

این فایل ها تست های آزمون آزمایشی کارشناسی ارشد انتشارات سنجش و دانش می باشد که با پاسخ های کاملا” تشریحی ارائه می شود. شما می توانید از منوی جستجو (بالای سایت سمت چپ ) تست های دروس دیگر را پیدا کرده و رایگان دانلود کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *