No category

منابع مقاله درباره ارتباط جمعی، برجسته سازی، رسانه های جمعی، افکار عمومی

برای مثال در گزارش ارزیابی ملی پیشرفت آموزشی که تلاش شده است توضیح داده شود چرا مهارت های نوشتن امریکای های جوان رو به نابودی است، نقش تماشای تلویزیون از سوی افراد جوان ذکر شده و گفته شده است که فرهنگ هر روز کمتر چاپ محور می شود پژوهشگری استدلال کرده است اتکا به تلویزیون برای دریافت اطلاعات سیاسی موجب کاهش توانایی انجام عملیات فکری پیچیده بر روی این نوع اطلاعات می شود و از این طریق دموکراسی ها را تهدید می کند به نظر می رسد مک لوهان از دیدگاه دو نوع سبک تفکر، به استقبال بخش نقش های متفاوت نیمکره های راست وچپ مغز رفته است که بخش زیادی از آن زمان انتشار درک رسانه ها در سال۱۹۶۴ صورت گرفته است. این کتاب حکایت از این دارد که دو قسمت مغز جنبه تخصصی دارند، قسمت چپ، منطقی عقلانی و زبان محور است حال آنکه قسمت راست،شهودی غیر عقلانی و تصویر محور است. مک لوهان بعداً فعالیت خود را به طور مستقیم به کار بر روی نیمکره های مغز مرتبط کرد.(۱۹۷۸)
جاشوا میرو ویتز(۱۹۸۰) تفکر مک لوهانی را پیگیری نموده و اندکی آن را جلوتر برده است. میروویتز با مک لوهان از جهت توجه به پیامدهای اجتماعی رسانه الکترونیک جدید به خصوص تلویزیون، هم عقیده است. اما او احساس کرد برداشت مک لوهان از نسبت های حسی و تعادل حسی تبینی کافی از چگونگی تاثیر تلویزیون بر افراد فراهم نمی کند. میرو ویتز کوشید تفکر مک لوهان را با اندیشه ایرونیگ گافمن جامعه شناس ترکیب کند. استدلال اصلی میروویتز این است که رسانه های الکترونیکی با گردآوری انواع متفاوت افراد در یک مکان، بسیاری از نقش های قبلاً متمایز را تیره و درهم کرده اند. بعضی از نتایج این امر اختلاط نقش های مردانه و زنانه،تیرگی و عدم وضوح کودکی و بزرگسالی و تنزل رهبران سیاسی به سطح افراد عادی است.(همان۳۹۳-۳۹۵)
مارپیچ سکوت
یکی از نظریه های که بیش از بسیاری از نظریه های دیگر رسانه های جمعی قدرت می دهد، نظریه مارپیچ سکوت است که الیزابت نوئل نئومان۱۷(۱۹۷۳،۱۹۸۰) آن را مدون کرده است. استدلال نوئل نئومان این است که رسانه های جمعی حتماً برافکار عمومی اثرهای قوی دارند اما این اثرها به خاطر محدودیت های پژوهش، در گذشته کم اهمیت شمرده شده یا کشف نشده باقی مانده است.نوئل نئومان استدلال می کند که سه ویژگی ارتباط جمعی، یعنی تراکم،همه جایی بودن و هم صدایی در ایجاد اثرهای قوی بر افکار عمومی با هم ترکیب می شوند. اثر هم صدایی این است که بر مواجهه گزینشی غلبه می کند تا افراد نتوانند پیام دیگری را انتخاب کنند و نشان دهنده این گمان است که بیشتر افراد به گونه ای به موضوع نگاه می کنند که رسانه جمعی آن را عرضه می دارند.
عامل دیگری که وارد عمل می شود مارپیچ سکوت است در خصوص یک موضوع مناقشه انگیز افراد درباره توزیع افکار عمومی حدس هایی می زنند. آنها سعی می کنند تعیین نمایند آیا در اکثریت قرار دارند یا خیر و سپس می کوشند تعیین کنند آیا تغییر افکار عمومی در جهت موافقت با آنهاست یا خیر اگر احساس کنند در اقلیت قرار دارند گرایش پیدا می کنند که درباره موضوع سکوت کنند.
نظریه برجسته سازی
نظریه برجسته سازی از کوایل دهه ۱۹۷۰ یکی از مفاهیم اصلی در نظریه های ارتباطات بوده است. برمبنای این نظریه رسانه ها می توانند برجامعه اثر داشته باشند و منجر به تغییر نگرش در افراد شوند. شواهد تجربی و تحقیقی مبنی بر اینکه رسانه ها، دیدگاه افراد را در خصوص مشکلات مهمی که جامعه با آنها مواجه است،شکل می دهند، وجود دارد هر چند ممکن است، مسائل و مشکلاتی که در رسانه ها مورد تاکید قرار گرفته است، عیناً همان هایی نباشند که در واقعیت بارز است. شواهد مربوط به برجسته سازی، به اعتقاد سه ورین قطعی و فراگیر نیست، اما شواهد تعیین کننده کافی وجود داردکه بگوئیم این مفهوم را باید جدی گرفت. نظریه برجسته سازی اساساً زمانی مطرح شد که پژوهشگران از موضع نظریه مسلط در پژوهش ارتباط جمعی و دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ یعنی الگوی اثر محدود، ناخرسند شدند. آنها معتقد بودند سالها رویکرد مورد استفاده در پژوهش ارتباط جمعی معطوف به تغییر نگرش بود و بیشتر پژوهش ها به این نتیجه رسیده بود که رسانه ها در این حوزه اثری ناچیز دارند. به زعم آنکه، علت شاید این بود که پژوهشگران دنبال هدف غلطی بودند شاید رسانه های جمعی به جای اینکه بر نگرشهای افراد موثر باشند، بر ادراک آنها تاثیر داشته باشد. (مک کوایل،۱۳۸۵، ۳۸۸-۳۸۷)
نظریه شکاف آگاهی
این نظریه حکایت از آن دارد که هنگامی که ریزش در یک نظام اجتماعی، افزایش می یابد بخش هایی از جمعیت که پایگاه اقتصادی بالاتری دارند این اطلاعات را سریعتر از بخش های دارای پایگاه پایینتر کسب می کنند. نظریه شکاف آگاهی از زمان صورت بندی اولیه تاکنون چندین بار مورد تجدیدنظر قرار گرفته و توسعه یافته است.(مک کوایل، ۱۳۸۵، ۳۸۹)
نظریه های ترکیبی
مواضع نظری مختلفی که در این بخش عرضه شد،حجم مختلفی را به اثرهای ارتباط جمعی نسبت می دهند که دامنه آن رسانه های نسبتاً ضعیف در الگوی اثرهای محدود تا رسانه های قدرتمند توصیف شده از سوی نوئل نئومان و دیگران را در بر می گیرد. یک پرسش بدیهی اینکه آیا راهی برای برنامه گذاشتن این برداشت های مختلف از توانایی رسانه ها وجود دارد یا خیر الیوکاتز۱۸ یک رویکرد برای آشتی این نظریه ها را عرضه کرده است. از نظر کاتز(۱۹۸۰) دو عامل مهم در ارتباط جمعی،گزینشگری و روابط میان فردی است. منظور وی از گزینشگری فرایند های است که برای گزینشی ساختن درک عمل می کنند. این فرایند ها عبارتند از مواجهه گزینشی،درک گزینشی و حفظ گزینشی. منظور وی از روابط میان فردی،عضویت گروهی و دیگر فرایندهای است که در آنها گروه ها بر افراد اثر می گذارند. هنگامی که این دو عامل در جریان نفوذ باهم مداخله می کنند، قدرت رسانه ها میل به محدودیت پیدا می کند، چنانکه الگوی اثرهای محدود کم و بیش به درستی بیان می دارد. هنگامی که رسانه ها بتوانند بدون پادرمیانی این دو عامل به طور مستقیم عمل کنند قدرت رسانه ها بیشتر می شود. برای مثال در مارپیچ سکوت که اثرهای قدرتمندی از ارتباط جمعی پیش بینی می کند،هم صدایی پیام رسانه ها از گزینشگری جلوگیری می کند و هنگامی که افراد از اظهار عقاید خود خودداری می کنند، ارتباط میان شخصی کاهش پیدا می کند. رویکرد دیگری برای سازش الگوی اثرهای محدود و اثرهای قدرتمند، ممکن است از نظریه ای منتج شود که بالروکیچ و دی فلور(۱۹۷۶) ارائه کردند و آن را نظریه وابستگی نامیدند. این نظریه حاکی از آن است که افراد وابستگی های متفاوتی به رسانه ها دارند و این وابستگی ها از شخصی به شخص دیگر، از گروهی به گروه دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت می کند. آنها استدلال می کنند که به طور خاص جامعه جدید شهری صنعتی،مخاطبان وابستگی زیادی به اطلاعات رسانه جمعی دارند… در جامعه توسعه یافته جدید بسیاری از اعمال زندگی و تجارب مستلزم اطلاعات تازه و قابل اعتماد است. این نظریه بر رابطه سه گانه رسانه ها،مخاطبان و جامعه تاکید دارد.در هر یک از این سه واحد جامعه،رسانه ها و مخاطبان عواملی در افزایش یا کاهش میزان وابستگی رسانه ها دخالت می کنند در جامعه،یک عنصر مهم میزان بی نظمی،تضاد و تغییرات است و هنگامی که تغییر زیادی در جامعه وجود داشته باشد، عدم اطمینان در همه مردم نیز افزایش خواهد یافت. در چنین زمانه ای وابستگی مردم به اطلاعات رسانه ها زیاد است. خود نظام های رسانه ای از نظر تعداد و محوریت ارائه کارکردهای اطلاعاتی تفاوت دارند. برای مثال آنها در جامعه جدید شهری صنعتی،چندین کارکرد دارند،کارکردهای مانند تهیه اطلاعات راجع به دولت وسیاست برای مردم به طوری که امکان انجام انتخابات دموکراتیک مهیا شود، خدمت در حکم مراقبت یا رکن چهارم حکومت، اعلام هشدار عمومی وگسترده در موارد اضطراری، تهیه اطلاعات مورد نیاز برای حفظ چرخش نظم اقتصادی و عرضه حجم بزرگی از محتوای تفریحی و سرگرم کننده برای کمک به ایجاد آرامش و پرکردن اوقات فراغت مردم هر چه رسانه ها در یک جامعه این کارکردها را بیشتر ارائه کنند،وابستگی به رسانه ها در آن جامعه بیشتر می شود. همچنین هرچقدر اهمیت یا نقش محوری برخی از این کارکردها در روان کار کردن جامعه بیشتر باشد، وابستگی به رسانه ها در آن جامعه بیشتر خواهد بود. از نظر بال روکیچ و دی فلور هر چقدر جوامع پیچیده تر می شوند و همچنین هر چه فناوری رسانه پیچیده تر می شود،کارکردهای منحصر به فرد رسانه ها بیشتر و بیشتر می شود. سرانجام، درجه وابستگی به اطلاعات رسانه ها در میان مخاطبان تفاوت می کند. برخی افراد علاقه زیادی به ورزش دارند درحالی که دیگران علاقه بیشتری به بازار سهام دارند. بعضی به شدت به جامعه محلی جذب شده اند ونیاز دارند که رسانه ها با آنچه که در جریان است همراهی کنند. بعضی دیگر در حاشیه اجتماع قرار دارند و استفاده آنها از رسانه ها اندک است. برخی افراد به این امر توجه دارند که شهروند خوبی باشند، آگاهانه در انتخابات رای دهند و… حال آنکه دیگران یا هیچگاه به مسائل عمومی علاقه پیدا نمی کنند یا با نظام سیاسی بیگانه می شوند. بال روکیچ عواملی را که بر وابستگی افراد به رسانه ها اثر می گذارند، بیشتر توصیف کرده است نظریه وابستگی از این نظر که بر روابط سه گانه جامعه،رسانه ها و مخاطبان به عنوان عواملی تعیین کننده در وابستگی های رسانه ای تاکید دارند،با رویکرد استفاده و خشنودی متفاوت است. رویکرد استفاده و خشنودی به طور دقیقتر به نیاز های روانشناختی فرد توجه می کند. مفهوم وابستگی مطرح شده در نظریه وابستگی به مفهوم نیاز به راهنمایی که مک کامبز و ویور به عنوان متغییر مهم در برجسته سازی پیشنهاد کرده اند نیز شباهت دارد، هرچند وابستگی مفهومی کلی تر و فراگیرتر است. بال روکیچ و دی فلور استدلال می کنند که هر چه قدر وابستگی رسانه ای در ارتباط با یک پیام ویژه بیشتر باشد این احتمال که پیام،شناخت ها، احساسات و رفتارهای مخاطب را تغییر دهد بیشتر است،یکی از نیازهای اصلی مردم، کاهش ابهام است. بال روکیچ و دی فلور یادآوری می کنند که در یک جامعه پیچیده جدید،موضوعات زیادی وجود دارد که مخاطب ممکن است راجع به آنها اطمینان نداشته باشد و موارد جدیدی نیز به طور دائم اضافه می شوند. این ابهام، تشویش آور است و درنتیجه افراد ممکن است برای کاهش آن به رسانه های جمعی روی آورند. این امر می تواند در تعریف و شکل دهی واقعیت قدرت زیادی به رسانه ها بدهد. این گرایش در افراد برای روی آوردن به رسانه های جمعی در زمان عدم اطمینان،به هنگام حمله امریکا به لیبی در آوریل ۱۹۸۶ تشریح شد. شب بعد از حمله،پوشش تلویزیونی شبکه خبر تلویزیون کابلی به هنگامی که بیشترین بیننده وجود داشت به بالاترین مرتبه خود تا

این فایل ها تست های آزمون آزمایشی کارشناسی ارشد انتشارات سنجش و دانش می باشد که با پاسخ های کاملا” تشریحی ارائه می شود. شما می توانید از منوی جستجو (بالای سایت سمت چپ ) تست های دروس دیگر را پیدا کرده و رایگان دانلود کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

* Copy This Password *

* Type Or Paste Password Here *